|
|
|
|
● لينکهای ثابت |
|
◊
◊
◊
|
|
● لينکهای ورودی |
|
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
|
|
● آمار بازديدکنندگان |
|
امروز: ۱۴
بازديد
ديروز: ۲۲۸ بازديد
اين ماه: ۸۳۴ بازديد
از ابتدا: ۵۶۲۱ بازديد |
|
|
|
|
|
|
|
|
۱۹ تير ۱۳۸۵
. |
|
|
امیدی هست |
.
هنر معاصر
|
|
|
در اينكه رسانهها كليه عرصههاي گوناگون زندگي انسان معاصر را تصاحب كردهاند ترديدي نيست. ضمن اينكه ديگر سخن از كميت و گستردگي آنها نيز در ميان نيست. بلكه اكنون كيفيت رسانهاي است كه مورد بحث و مداقه اهل نظر و حتي ارباب رسانههاست. زيرا گسترهي تأثير رسانهها به تعدد ساعتهاي استفاده از آنها بستگي ندارد؛ چه بسيار اتفاق ميافتد كه تماشاي فقط يك آگهي تجاري، فيلم يا كارتون مخاطبي را هفتهها به تسخير خود در آورد.
رسانهها توانستهاند و ميروند كه با پركردن اوقات فراغت ـ كه در آن انسان بيشترين تأثيرات را از نظر فكري ميپذيرد و در جامعهي مدرن نيز تفنن و تلذذ امري لازمهي حيات به شمار ميرود! ـ مردم را براي شكلگيري اتوپياي اقتصادي ـ فرهنگي جهاني تربيت كنند. پيشتر از ظهور رسانهها به شكل امروزي آنها، بشر از رنسانس به اين سو ميخواست كه آنچه را كه گذشتگان در آسمانها در جست و جوي آن بودند بدون حضور خدا بر روي زمين بسازد و به همهي تخيلات تاريخي بشر در موارد مختلف عينيت ببخشد. اما چون واقعاً چنين امري كاملاً محقق نشد و اگر هم شد تنها براي تعداد بسيار اندكي ميسر گرديد رسانهها براي التيام بخشيدن به روح انسانهاي خسته و وامانده وارد عمل شدد و با هدف بالا بردن مقاومتشان، كوشيدند آنها را در حالتي خلسهاي و نيمهخواب فرو برند. در اين ميان هنرمندان نيز به عنوان جزئي از اجزاي جامعه بشري نيز مستثنا نشدند. اما سخن راندن از اين مقوله در مقدمهاي كه گذشت اقرار مأيوسانه و تسليم شدن به جبرب ماترياليستي از نوع تاريخي آن نيست بلكه ارائه تصويري واقعگرايانه از بخشي از وضعيت جامعهي جهاني است. زيرا بايد پذيرفت كه اگر چه تكنولوژي، رسانهها، سرعت و ماشينيزم فضا را براي روح بشري تنگ ساختهاند اما فراموش نكنيم كه اتفاقاً در چنين فضايي به قول هيدگر ـ همچنان گوهر راستين هنر رازآميزتر و دستنيافتنيتر گشته است. يعني خودآگاهي به چنين مسألهاي و پرسش از آن، نشان از اين نكته دارد كه اين گوهر ميتواند وجود داشته باشد. ـ در كشاكشي ظاهراً حقيقي انديشمندان و متفكرين در جهان معاصر كوشيدند تا ضمن ارائهي الگويي از حقيقت هنر، از گوهر شفاف آن برتابند اما هر چه كردند خود هنر بيشتر در هالهاي از ابهام فرو رفت: "هيدگر" از غلبهي جهان به مثابه تصوير سخن راند و "والتر بنيامين" به دنبال "پل والري" از "استيلاي فراگير" اثر نوشت. وي در نگاهي ظاهراً واقعگرايانه معتقد است كه روند تكنولوژيك يك تمدن بشري، آثار هنري به نوعي حضور همهجايي دست پيدا ميكنند و آثار تكثير شدهي هنري، فارغ از مكان و زمان قادرند تا پنهاني، انسانهاي بسياري را به صورت تنها و منفرد همراهي نمايند. بنيامين همچنين ضون اذعان به فراگيري آثار هنري، انتشار، تكثير و انتقال آنها را روندي مثبت ميداند! مي در ادامهي چنين نگاهي، معتقد است كه آثار هنري به جاي ارزش آييني، ارزش نمايشي طلب ميكنند و اين آثار ـ همچون فيلم ـ كه از ابتدا براي تكثير و نمايش آفريده شده است ـ بر حسب قابليت تكثير خود و نه بيهمتاييشان، طرحريزي شدهاند! بنابراين حضور همه جايي اين آثار به عنوان امري همگاني، به آنها قدرتي اجتماعي بخشيده است. ـ آراء و نظرياتي اينچنين كه زمينههاي ترديد در ارائه هر گونه تعريف و تصويري واحد از هنر را بيشتر ميساخت نياز به تجديد پرسش از تصور و انگاره انسان معاصر از هنر روزگار تكنولوژي مدرن را مطرح ميساخت. ضمن اينكه هيدگر، بنيامين و پل والري چنين كردند. طرح برخي از مسائل در حيطه هستيشناسي موارد ذكر شده را تشديد كرد: كانت اعلام كرد كه هيچ فضاي جهاني خارجي و اصيلي وراي آن بازنمايي و تصويري كه از سوي ذهن سوبژكتيو متحقق ميشود وجود ندارد. فضاي جهاني فقط از منظر انسان هستي مييابد يا موجود "انگاشته" ميشود. هيدگر نيز بر همين مبنا، روزگار مدرن را به مثابه عصري كه جهان و فضاي آن نهايتاً به منزلهي باز نمود و همچون تصوير مسخر شده است برشمرد. وي معتقد بود كه در روزگار تكنولوژي مدرن، آثار هنري چه به صورت خصوصي و پنهان گردآوري شوند و در معرض تماشاي همگان قرار گيرند و چه در جايگاه اصلي خود نظاره شوند، در مرتبهي نمايشي خود آواره شدهاند. در باور او، انحطاط جهاني هرگز مرتفع نميشود. از طرفي او بر اين باور بود كه اگر قرار است هنر، منجي باشد بايد به "نيروي" منجي تبديل شود. هنر در وهله اول با گوشزد كردن و نماياندن ماهيت تكنولوژي مدرن و خطر آن يعني بيخانماني به گونهاي مثاليف و بعد با ارائه نظريهاي كاملاً دگرگون شده از مكان به مثابه يك مسكن و مأوي به يك نيروي نجاتبخش مبدل ميشود. از اين رهگذر، هيدگر تأكيد ميكرد كه تكنولوژي، خود ما را بر آن ميدارد نا آنچه را كه معمولاً از واژه ماهيت مفهوم ميشود به گونهاي ديگر تصور كنيم. هنر در زمينه فرهنگي اجتماعي و ايدئولوژيكي هر جامعهاي شكل ميگيرد و اگر اين مسئله صد در صد ماهيت آن را تعيين نكند در سمت و سوي آن بسيار تأثير گذار است. جهان معاصر، دنياي سرعت و كم شدن فاصلهها است. انسان دورترين فواصل را در زمانهاي بسيار كوتاه طي ميكند و هر چيزي را در كوتاهترين زمان ممكن در برابر خود ميگذارد. اما كوتاهكردن حيرتآور زمان و فاصلهها، قرابتي واقعي را به دنبال نداشته است. زيرا نزديكي و قرابت فقط با كوتاهي فاصله ايجاد نميشود. بلكه آن آوارگي و بيخانماني كه هيدگر از آن نام ميبرد فقدان احساس انساني بودند در جهان است. او معتقد بود تكنولوژي مدرن براي انسان "در همهجا و هرجا بودن" و "به هيچجا تعلق نداشتن" را ممكن ميسازد. همانند عكاسي ـ و عكس ـ كه براي هر اثري هنري امكان بودن در همهجا و زيستن و ناكجا و متعلق نبودن به جايي مشخص را فراهم ميسازد.
|
|
نظر(۱) |
ساعت ۰۷:۰۳
لينک |
|
|
|
۱۱ خرداد ۱۳۸۵
. |
|
|
© Copyright weblog 2007 by Modirian.net |
| |